۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سهشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه
خطيبِ مجتهدِ مظلومِ دلاور، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
سپاس خدای را که بیت الله را با قدوم پدرش [منظور امام حسین (ع) است] مشرّف کرد؛ کسی که دیروز بیت بود،[امروز] قبله گردید. ای ناسپاسان گناهکار آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟ چه کسی سزاوارتر به این بیت است از دیگر موجودات؟ و چه كسی نزدیکترین به این خانه است؟ و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان [ امام حسین (ع)] پرواز می کرد؛ قبل از اینكه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش [ امام حسین (ع)] را استعلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم.آیا قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند می ترسانید، در حالیکه اكنون در مردانگی قرار دارند. همه جانم فدای آقا و مولای همه موجودات ….
هیهات!بنگرید به کسی که شراب می نوشد [مراد یزید ملعون است] و به کسی که صاحب حوض و کوثر است؛
اصل اين خطبه در كتاب مناقب ساده الكرام تأليف سيد عين العارفين هندي است و در كتابخانه علامه ميرحامد حسين هندي موجود مي باشد و مدتي قبل توسط مهندس علي اصغر يونسيان ترجمه شده و به همراه شرح آن در كتابي بنام خطيب كعبه توسط نشر آئينه زمان به چاپ رسيده است، همچنين در كتاب ديگري بنام " حضرت ابوالفضل عليه السلام مدافع حريم حسيني: شرح خطبه گرانقدر حضرت عباس عليه السلام بر بالاي بام كعبه" نوشته مجيد زجاجي كاشاني و عباس ايزدي، نشر محتشم چاپ 87 موجود مي باشد.محتاج به دعا
۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه
در نهضت حسينى عوامل متعددى دخالت داشته است , و همين امر سبب شده است از نظر پى بردن به ماهيت اين واقعه, بسيار بسيار پيچيده باشد . يكى از علل اينكه تفسيرهاى مختلفى درباره اين حادثه شده و احيانا سوء استفاده هايى از اين حادثه عظيم و بزرگ شده است , پيچيدگى اين داستان است: در يك جا سخن از بيعت خواستن از امام حسين و امتناع امام از بيعت كردن است . در جاى ديگر دعوت مردم كوفه از امام و پذيرفتن اين دعوت از سوي امام. در جاى ديگر , امام به طور كلى بدون توجه به مسئله بيعت خواستن و امتناع از بيعت از اوضاع زمان و وضع حكومت وقت , انتقاد مى كند , شيوع فساد را متذكر مى شود , تغيير ماهيت اسلام را يادآورى مى كند , حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بيان مى نمايد , و آنوقت مى گويد وظيفه يك مرد مسلمان اين است كه در مقابل چنين حوادثى ساكت نباشد .
آيا مسئله , مسئله بيعت بود ؟ آيا مسئله مسئله دعوت بود ؟ آيا مسئله , مسئله اعتراض و انتقاد و يا شيوع منكرات بود ؟
چه تفاوت واضحي بينى ميان عصر امام يعنى دوره يزيد با دوره هاى قبل بوده ؟ بالخصوص با دوره معاويه كه امام حسن عليه السلام با معاويه صلح كرد ولى امام حسين عليه السلام به هيچ وجه سر صلح با يزيد نداشت و چنين صلحى را جايز نمى شمرد.
تا زمان معاويه مسئله حكومت و خلافت , يك مسئله موروثى نبود , مسئله اى بود كه درباره آن تنها دو طرز فكر وجود داشت . يك طرز فكر اين بود كه خلافت , فقط و فقط شايسته كسى است كه پيغمبر به امر خدا او را منصوب كرده باشد . و فكر ديگر اين بود كه مردم حق دارند خليفه اى براى خودشان انتخاب كنند .
يكى از شرايطى كه امام حسن در آن صلحنامه گنجاند ولى معاويه صريحا به آن عمل نكرد ( مانند همه شرايط ديگر ) بلكه امام حسن را مخصوصا با مسموميت كشت و از بين برد كه ديگر به اصطلاح مدعى در كار نباشد , همين بود كه معاويه حق ندارد تصميمى براى مسلمين بعد از خودش بگيرد , خودش هر مصيبتى براى دنياى اسلام هست , هست , بعد ديگر اختيار با مسلمين باشد و به هر حال اختيار با معاويه نباشد اما تصميم معاويه از همان روزهاى اول اين بود كه نگذارد خلافت از خاندانش خارج شود و به قول مورخين , كارى كند كه خلافت را به شكل سلطنت در آورد .
بعد از اينكه معاويه در نيمه ماه رجب سال شصتم مى ميرد , يزيد به حاكم مدينه كه از بنى اميه بود نامه اى مى نويسد و طى آن فوت معاويه را اعلام مى كند و مى گويد از مردم براى من بيعت بگير. حسين بن على را هم بخواه و از او بيعت بگير و اگر بيعت نكرد سرش را براى من بفرست. بنابراين يكى از چيزهايى كه امام حسين با آن مواجه بود تقاضاى بيعت با يزيد بن معاويه بود كه گذشته از همه مفاسد ديگر , دو مفسده در بيعت با اين آدم بود كه حتى در مورد معاويه وجود نداشت. يكى اينكه بيعت با يزيد , تثبيت خلافت موروثى از طرف امام حسين (ع) بود. يعنى مسئله خلافت يك فرد مطرح نبود مسئله خلافت موروثى مطرح بود .
مفسده دوم مربوط به شخصيت خاص يزيد بود كه وضع آن زمان را از هر زمان ديگر متمايز مى كرد. او نه تنها مرد فاسق و فاجرى بود بلكه متظاهر و متجاهر به فسق بود و شايستگى سياسى هم نداشت . معاويه و بسيارى از خلفاى آل عباس هم مردمان فاسق و فاجرى بودند , ولى يك مطلب را كاملا درك مى كردند , و آن اينكه مى فهميدند كه اگر بخواهند ملك و قدرتشان باقى بماند , بايد تا حدود زيادى مصالح اسلامى را رعايت كنند. اين را درك مى كردند كه اگر اسلام نباشد آنها هم نخواهند بود . مى دانستند كه صدها ميليون جمعيت از نژادهاى مختلف چه در آسيا , چه در آفريقا و چه در اروپا كه در زير حكومت واحد در آمده اند فقط به اين دليل است كه اينها مسلمانند , به قرآن اعتقاد دارند و به هر حال خليفه را يك خليفه اسلامى مى دانند , و الا اولين روزى كه احساس كنند كه خليفه خود بر ضد اسلام است , اعلام استقلال مى كنند. اصلا وجود اين شخص تبليغ عليه اسلام بود . براى چنين شخصى از امام حسين ( ع ) بيعت مى خواهند ! امام از بيعت امتناع مى كرد و مى فرمود : من به هيچ وجه بيعت نمى كنم . آنها هم به هيچ وجه از بيعت خواستن صرف نظر نمى كردند . به هيچ وجه حاضر نبودند كه امام حسين عليه السلام بيعت نكند و آزادانه در ميان مردم راه برود. چند روز بعد از نامه يزيد به حاكم مدينه مبني بر گرفتن بيعت از امام(ع) از مدينه بيرون آمد و از همان شاهراه نه از بى راهه به طرف مكه رفت . بعضى از همراهان عرض كردند : بهتر است شما از شاهراه نرويد ممكن است مامورين حكومت , شما را برگردانند ؛ فرمود : من دوست ندارم شكل يك آدم ياغى و فرارى را به خود بگيرم. به هر حال مسئله اول و عامل اول در حادثه حسينى كه هيچ شكى در آن نمى شود كرد مسئله بيعت است.
عامل دوم مسئله دعوت بود شايد در بعضى كتابها خوانده باشيد كه در سال شصتم هجرت , معاويه مرد , بعد مردم كوفه از امام حسين(ع) دعوت كردند كه آن حضرت را به خلافت انتخاب كنند. امام حسين (ع) به كوفه آمد؛ مردم كوفه بى وفايى كردند و ايشان را يارى نكردند , امام حسين كشته شد ! ! در صورتى كه امام حسين در آخر ماه رجب كه اوايل حكومت يزيد بود , براى امتناع از بيعت از مدينه خارج مى شود و چون مكه , حرم امن الهى است و در آنجا امنيت بيشترى وجود دارد و مردم مسلمان احترام بيشترى براى آنجا قائل هستند و دستگاه حكومت هم مجبور است نسبت به مكه احترام بيشترى قائل شود , به آنجا مى رود, نه تنها براى اينكه آنجا مأمن بهترى است بلكه براى اينكه مركز اجتماع بهترى است . در ماه رجب و شعبان كه ايام عمره است , مردم از اطراف و اكناف به مكه مى آيند و بهتر مى توان آنها را ارشاد كرد و آگاهى داد . بعد موسم حج فراهم مى رسد كه فرصت مناسبترى براى تبليغ است . بعد از حدود دو ماه نامه هاى مردم كوفه مى رسد . نامه هاى مردم كوفه به مدينه نيامده , و امام حسين نهضتش را از مدينه شروع كرده است. بنابراين دعوت مردم كوفه عامل اصلى در اين نهضت نبود بلكه عامل فرعى بود.حداكثر تاثير دعوت مردم كوفه , در شكل اين نهضت بود يعنى در اين بود كه امام حسين از مكه حركت كند و آنجا (مكه) را مركز قرار ندهد ( البته خود مكه اشكالاتى داشت و نمى شد آنجا را مركز قرار داد)و پيشنهاد ابن عباس را براى رفتن به يمن و كوهستانهاى آنجا را پناهگاه قرار دادن , نپذيرد و مدينه جدش را مركز قرار ندهد , بيايد به كوفه . پس دعوت مردم كوفه در يك امر فرعى دخالت داشت , در اينكه اين نهضت و قيام در عراق صورت گيرد. وقتى امام در بين راه به سر حد كوفه مى رسد با لشكر حر مواجه ميشود . به مردم كوفه مى فرمايد : شما مرا دعوت كرديد . اگر نمى خواهيد بر مى گردم . معنايش اين نيست كه بر مى گردم و با يزيد بيعت مى كنم و از تمام حرفهايى كه در باب امر به معروف و نهى از منكر , شيوع فسادها و وظيفه مسلمان در اين شرايط گفته ام , صرف نظر مى كنم و بيعت كرده و در خانه خود مى نشينم و سكوت مى كنم؛ خير. حال مى گوئيد مردم كوفه به وعده خودشان عمل نمى كنند , بسيار خوب ما هم به كوفه نمى رويم , بر مى گرديم به جايى كه مركز اصلى خودمان است . به مدينه يا حجاز يا مكه مى رويم تا خدا چه خواهد . به هر حال ما بيعت نمى كنيم ولو بر سر بيعت كردن كشته شويم البته قرائن زيادى در تاريخ هست كه نشان مى دهد اينها تصميم گرفته بودند كه چون امام بيعت نمى كند در ايام حج ايشان را از ميان بردارند كه امام از اين قضيه آگاه شد كه اگر در ايام حج در مكه بماند ممكن است در همان حال احرام كه قاعده كسى مسلح نيست , مامورين مسلح بنى اميه خون او را بريزند و بعد شايع كنند كه حسين بن على با فلان شخص اختلاف جزئى داشت و او حضرت را كشت و قاتل هم خودش را مخفى كرد , و در نتيجه خون امام به هدر رود.
عامل سوم امر به معروف است .اين نيز نص كلام خود امام است . تاريخ مى نويسد : محمد ابن حنفيه برادر امام در آن موقع دستش فلج شده بود و قدرت بر جهاد نداشت و شركت نكرد . امام وصيتنامه اى مى نويسد و آن را به او مى سپارد : در اينجا امام جمله هايى دارد : حسين به يگانگى خدا , به رسالت پيغمبر شهادت مى دهد.(چون امام مى دانست كه بعد عده اى خواهند گفت حسين از دين جدش خارج شده است ) . تا آنجا كه راز قيام خود را بيان مى كند : انى ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى , اريد ان امر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيره جدى و ابى على بن ابى طالب عليه السلام ديگر در اينجا مسئله دعوت اهل كوفه وجود ندارد . حتى مسئله امتناع از بيعت را هم مطرح نمى كند . يعنى غير از مسئله بيعت خواستن و امتناع من از بيعت , مسئله ديگرى وجود دارد . اينها اگر از من بيعت هم نخواهند , ساكت نخواهم نشست . مردم دنيا بدانند : , حسين بن على , طالب جاه نبود , طالب مقام و ثروت نبود , مردم مفسد و اخلالگرى نبود , ظالم و ستمگر نبود , او يك انسان مصلح بود.
۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه
ولادت امام حسین (ع) و دستان سقا و شقاوت عمود
خیلی دوست دارم به نشاط مذهب شیعه، به شوخ طبعی حضرت علی(ع) و به خنده های شب عاشورا فکر کنم اما لابه لای این فکرها یاد ظهر عاشورا می افتم. داغ علی اصغر(ع) را کنار می گذارم. داغ علی اکبر(ع)روی دلم است. از غم علی اکبر(ع)فرار می کنم.سقی(ع)پیش رویم است. داستان ابوالفضل(ع)داستان عاشقی است ؛ عاشقی که با درد به معشوقش رسید؛ داستان آفریننده و بنده است داستان زیبائی است اما من با این داستان چه کنم؟
از غم دست چپ عباس(ع)دق می کنم و برای دست راستش جان دیگری ندارم. این وسط نمی دانم با شقاوت عمود چه کنم. برای لحظه لحظه عاشورا زار می زنم برای همه شان دق می کنم برای همه می میرم و رد می شوم، حالا غم شام غریبان را کجای دلم بگذارم؟ خدا می داند که چه کردند با فرزندان آل عبا(ع) و چقدر خوب که من دقیق نمی دانم.
ظالمان، مستکبران و دژخیمان ، شهید کردنِ بهترین مردمان دنیا کافی شان نبود که به جان خیمه ها افتادند؟ برای رد شدن از این غم ها هزار جان لازم است.
یا اباعبدالله(ع)برای تولدتان چه بنویسم؟چه کنم که وقتی نام مبارکتان را می بینم همه ظلم هایی که به شما روا کردند پیش رویم رژه نرود؟ ای حضرت ، ای بلندمرتبه ، ای آقا ، تولدتان مبارک باشد اما اجازه بفرمائید که برای تولدتان هم گریه کنم.
برای من شیعه در غم مظلومیت شما هیچ شادی نمانده ؛ فقط اگر همین روزها همین روز تولدتان ، همان فرزند وعده داده شده را دیدید اگر حضرت مهدی(عج) را دیدید به شان بفرمائید که کاممان از ظلم به اسلام و ظلم به شیعه ،بد تلخ است .اگر می توانید زودتر بیایید تا کاممان شیرین شود.
این متن زیبایی بود از مهدی شادمانی که توی صفحه یادداشت همشهری جوان شماره 221 خوندم حیفم اومد اینجا نذارمش فقط اسم متنش "پیغام مرا برسانید" بود ولی برای اینکه خودم هم یه فعالیتی کرده باشم عوضش کردم.
۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه
خطبه البیان

با سلام و صلوات بر پیامبر اکــرم (ص) و ولـــی و امـــام و جانشین برحق ایشان حضرت مــولا (ع) و لعن دائــم بر دشمنان ایشان ، فرا رسیدن ماه رجب و سالروز میلاد پر برکت حضرت مــولا (ع) را تبریک عرض می کنم و به میمنت این روز عزیز بخشی کوتاهی از خطبه بلند البیان که حضرت (ع) در کوفه بیان فرمودند ، را به نقل از کتاب دارالمنتظم فی الستر الاعظم تألیف محمد بن طلحه شافعی که از بزرگان علمای اهل سنت می باشد ، بعنوان هدیه ای ارزشمند به شما تقدیم میکنم ؛ تا شکرانه ای باشد بر نعمت حب علی صلوات الله علیه . توجه شود که قسمت های داخل پرانتز از بنده است و نیز بعللی بجای بعضی جملات سه نقطه گذاشته ام.
بسم الله الرحمن الرحیم
(حضرت پس از حمد الهی به بیان وقایع آخرالزمان پرداختند تا اینکه سویل فرزند نوفل هلالی از حضرت با حالتی از روی غرض و انکار پرسشی کرد و حضرت در جوابش فرمودند : )
... من رازهایم ...من دلیل آسمانهایم ، من رئیس تسبیح گویانم ، من دوست جبرئیلم ، من برگزیده میکائلیم ، من پیشوای فرشته هایم...من سوق دهنده رعدم ...من شمشیر کشیده آشکارم ، من حفظ کننده لوح هایم ، من قطب شب تاریکم ، من بیت معهورم ، من نگهدارنده بادهای تندم ، من به حرکت آورنده بادهایم ، من نور شب های تارم ...من ستاره زحل جهانم ، من شأن امتحانم ...من پیمان پیمان هایم ، من ریسمان شواهدم ، من سم های فرقه هایم ...من کشتی دریاها هستم ، من حجت حجت هایم ، من بزرگ امتهایم ، ...من بلندی خوشی هایم ، ...من امام عفوم من سبب اسبابم ، من امین ابرهایم ، من محکم کننده مخلوقاتم ، من تحقق دهنده حقایقم ...من ترتیب دهنده حکمم ، من مرگ آرزویم ، من عمل عاملم ، من شریف ذاتم ... من اول و آخرم ، من باطن و ظاهرم ، من برق درخشانم ... من عطارد فضیلتم ، من مریخ قرآنم ، من چشمه های میزانم ، من جامع آیاتم ، من راز دار پنهانی هایم ، من به حرکت درآورنده دریایم ، من میزان باران هایم ، ... من امیر خورشید و ماه هستم ، من خلاصه اخلاصم ، من مقدم کننده آرزوهایم ، من شیرین کننده میوه هایم ، من جاری کننده فراتم ، من اظهار کننده توراتم ، من پادشاه پسر پادشاهم ... من بیان کننده صحیفه هایم ، ... من ذخیره شکورم ، من آشکارکننده زبورم ، من تأویل کننده تأویلم ، من تفسیر کننده انجیلم ، من ام الکتابم ، من فصل الخطابم ، من صراط سوره حمدم ، من پایه مجد و بزرگواریم ، من بزرگ کننده نیاکانم ، من سوره بقره ام ، من سنگین کننده میزانم ، من برگزیده شده آل عمرانم ، من نشانه نشانه هایم ، ... من تبیان سوره نساء ام ، من خامس اهل کسایم ، من الفت ایلافم ، من رجال اعرافم ، من طریقه گفتگویم ، من صاحب انفالم ، ... من راستگوی مثلم ، من محکم کننده کوهم ، من سر إبراهیم ام ، من اژدهای کلیمم ، من آشکار معبودم ، من آصف هودم ، من نحله جلیلم ، من دوستی خلیلم ، من مبعوث بنی اسرائیلم ، من مخاطب کهفم ، من محبوب صفم ، من ولی اولیایم ، من وارث پیامبرانم .....من حجت حجت هایم ، من موصوف مؤمنانم ، من ماه شب چهارده تسبیح گویانم ، من فرقانم من برهانم ...من ستون رکنم .....من برگزیده جلیلم ، من ایلیای انجیلم ...من برادر یوشع و موسایم ، من وصی عیسایم ، من تکیه گاه انسانم ، من شدید القوایم ، من حامل لوایم ، من امام محشرم ، من ساقی کوثرم ، من قسمت کننده بهشتم ، من نگهبان آتشهایم ، من رئیس دینم ، من إمام پرهیزکارانم ، من وارث مختارم ، من یاور پاکیزه گانم ، من نابود کننده کافرانم ، من پدر إمامان نیکم ، من از جای کننده در خیبرم ، من پراکننده احزابم ، من صاحب دو بیعتم ، من زننده در بدر و حنینم ، من حافظ کلماتم ، من مخاطب مرده هایم ، من به سخن درآورنده اژدهایم ، من نعـــــمت های خدایم ، ... من مونس حیوان های زیر زمینم ، من گوهر پرقیمتم ، من درب مدینه (العلم) ام ، من وارث علومم ، ... من تفسیر کننده بیناتم ، من بیان کننده مشکلاتم ، من نخستین تصدیق کنندگانم ، من امام مفسرانم ، ... من امانت یاسینم ، من حاء حامیم هایم ، ... من آیه قمرم ، من صاحب ستاره ام ، ... من مراقب رحمم ، من جانب طورم ، من باطن صورم ، ...من منازل صافاتم ، من سهام ذاریاتم ، من فاطر نافعه ام ، من تلاوت شده سوره سباء و واقعه ام ، من امانت احزابم ، من مکنون حجابم ، من وعد وعیدم ، من مثال حدیدم ، من وفاق روزگارهایم ، من علامت سوره طلاقم ، من نون و قلمم . من چراغ تاریکی هایم ، من سوال متی ام ، من مدح شده سوره هل اتی ام ، من نبأ عظیمم ، من صراط مستقیم ام ، ...من شیرینی بارانم ، من در صدف هایم ، من کوه قافم ، من سِر حرف هایم ، من نور ظرف هایم ، ...من کلید غیب هایم ، من چراغ دلهایم ، .... من شمشیر کشیده شده ام ، من جامع قرآنم ، من تبیان بیانم ، من برادر رسولم ، من شوهر بتولم ، من ستون اسلامم ، من شکننده بت هایم ، من صاحب اذنم ، من کشنده جنهایم ، من ساقی تشنه هایم ، من خوابیده در فراشم ، من شیث برهمنی هایم ، من خوارکننده فرماندهانم ، من وجود مفارقم ، من امین امانتگاهم ، من صالح مؤمنانم ، من إمام رستگارانم ، من إمام صاحبان فتوت و جوانمردی ام ، من گنج اسرار نبوتم ، من آگاه به اخبار نخستینیانم ، من خبردهنده از وقایع آیندگانم ، من حامل پرچمم ، من صاحب آیتم ، من قطب اقطابم ، من حبیب احبابم ، من مهدی روزگارم ، من عیسی زمانم ، من سوگنـــد به خــدا وجه خدایم ، من بخدا قسم شیر خدایم ، ... ، من برطرف کننده غصه هایم . من کسی ام که در حق او گفته شده جوان(مردی)نیست الا عــــــلی . من کسی ام که در حق او گفته شده تو برای من به منزله هارون به موسی هستی ، من شیر بنی غالبم من علی بن ابیطالبم.(صلوات الله علیه)
راوی گوید : پس سوال کننده صیحه ای بزرگ زد و افتاد و مرد . ( ادامه این خطبه در کتاب موجود است)
۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه
المراجعات نوشته سید شرف الدین موسوی که تو ایران بنام های حق جو و حق شناس و یا رهبری امام علی(ع)در قرآن و سنت ترجمه شده که خودم دومی رو دارم ماله انتشارات شرکت چاپ و نشر بین الملل با ترجه محمدجعفرامامی هست.
کتاب های تیجانی که شامل آنگاه هدایت شدم و اهل سنت واقعی و اهل بیت کلید مشکلها و ازآگاهان بپرسید و همراه با راستگویان که تمامش با ترجمه سیدجواد مهری هست .
با نور فاطمه هدایت شدم نوشته عبدالکریم منعم سودانی
حماسه حسینی شهید مطــــــــــــــــهری
عجالتا اینارو داشته باشید تا یک فهرست کامل از کتابهای خوب را آماده کنم و دراختیارتون بذارم.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۶, یکشنبه
چند لحظه فکر کنید
دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان امروز سه دسته می شوند :
1- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند.
2- دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.
3- دسته سوم به عهد خود وفادار مانده و احساس مسئولیت می کنند و از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان باشید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن نیز بسیار سخت و دشوار خواهد بود .
۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه
خدا ------ متن زیبایی از ملاصدرا
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود ، یتیمان را پدر می شود و مادر، محتاجان برادری را برادر می شود؛عقیمان را طفل می شود،ناامیدان را امید می شود،گمگشتگان را راه می شود،در تاریکی ماندگان را نور می شود،رزمندگان را شمشیر می شود،پیران را عصا می شود،محتاجان به عشق را عشق می شود،خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط اعتقاد ، به شرط پاکی دل ، به شرط طهارت روح ،به شرط پرهیز از معامله با ابلیس ،بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا ، و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...چنین کنید تا ببینید چگونه خدابر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند! مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟آیا خدا برای بنده خویش كافی نیست؟
۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه

۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه
به بهانه روز قدس

مسجدالاقصی
مسجدی که می گویند بدستور حضرت سلیمان (ع) و بوسیله جنیان ساخته شد
داخل مسجد صخره (محل معراج حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله) که درواقع داخل مسجد صخره (همون گنبد طلائیه) هستش که نباید با مسجدالاقصی اشتباه کنید
ا ین عکس زیر همون صخره تصویر بالاست
۱۳۸۷ مرداد ۸, سهشنبه
یا اله العاصین
منتخب قواميس الدرر(ملا حبيب الله كاشانى ) ص 268
یادش بخیر وقتی مشرف شده بودم مدینةالنبی ،روحانی کاروانمون آقای پورامینی گفتند بچه وقتی به حرم حضرت رسول مشرف میشید سوره مبارکه ضحی را بخونید تا نظر لطف وترحم پیامبر را بیشتر به خودتون جلب کنید(خدا بهش خیر بده)
الان که متاسفانه از نعمت حظور در مدینه عزیز محرومم از همین اتاقم این آیات رو تلاوت میکنم.
فاما الیتیم فلا تقهر-واما السائل فلا تنهر

مبعث پیامبر اکرم( صلی الله سیدنا محمد وآله الطاهرین)
سرو نروید به اعتدال محمد
چشم مرا تا به خواب دیدجمالش
خواب نمیگیردازخیال محمد
۱۳۸۷ تیر ۲۰, پنجشنبه
امام علی سلام الله علیه می فرمایند:زنهار از یاوه گویی زیرا هر که پرگوباشد گناهانش بسیار شود.
ونیز:از زیاده گویی بپرهیز،که آن عیب های پنهان توراآشکار میسازد وکینه های آرام گرفته دشمنانت رابرضد تو تحریک می کند.
سیدالشهداءامام حسین سلام الله علیه می فرمایند:(خطاب به ابن عباس)هرگز سخن بیهوده مگوی؛زیرا بیم گناه برای تو دارم وسخن سودمند نیز هرگز مگوی،مگر اینکه برای آن سخن اثری ببینی.
امیرالمومنین سلام الله علیه میفرمایند-خطاب به قنبر-که میخواست به کسی که به او ناسزا گفته بود، ناسزا گوید:آرام باش قنبر!دشنام گوی خود را خوار وسرشکسته بگذار تا خدای رحمان راخشنود وشیطان را ناخشنود کرده ودشمنت را کیفر داده باشی.قسم به خدایی که دانه راشکافت وخلایق را بیافرید،مومن پروردگار خود را با چیزی همانند بردباری وگذشت خشنود نکرد وشیطان را با حربه ای چون خاموشی به خشم نیاورد واحمق را چیزی مانند سکوت در مقابل او کیفر نداد.
ونیز حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند:درباره آیه«بشارت است ایشان را ...»(یونس 64)آمن بشارت خواب خوبی است که مومن میبیند وبه وسیله آن در دنیایش نویدداده میشود.
حضرت امام رضا سلام الله علیه می فرمایند:رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم صبح که می شد به اصحابش می فرمود :آیا کسی نویددهنده ای دارد؟و منظور آن حضرت رویا بود.
حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند:هرگاه یکی ازشما خواب خوبی دید آن را تعبیر کند وبرای دیگران بازگو کند واگر خواب بدی دید آن را تعبیر نکند وبرای کسی هم نگوید.
ونیز می فرمایند: رویا را جز برای مومنی که از حسادت وتجاوز مبراست ،نباید بازگو کرد.
حکایت
-من شیخ از سرا برانده وبرای هیمه به جنگل فرستاده!
طالب متعجب به راه جنگل بنشست تا شیخ بیامد.شیخ را دید هیمه ها از جنگل جمع کرده وآنها را با مار گره زده وبرگرده ی شیر نر بسته وبه سوی خانه می آید!وچون به طالب برسیدوماجرا بدانست،به گوش طالب آهسته بگفت:
-از صبری که بررفتارهمسر خویش نمودم،حق تعالی چنین مقامی به من داد.
بهائیت
سرانجام به دستورامیرکبیر در27شعبان 1266درمیدان تبریزاعدام شد وقبل از اعدام شخصی بنام میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل راجانشین خود میکنه وتوصیه هایی به او مینماید از جمله من الله مهیمن القیوم الی الله مهیمن القیوم!کتاب رو ادامه بده وزیاد درمنظرمردم آشکار نشو و...
بعد از اعدام جنازش رو میندازند تو مزبله(آشغال دونی)وسگ ها بخشی از جنازشو میخورند؛طبق ادعاهای بابی ها شصت سال بعد بابی ها جنازه رو به اسراییل میبرند ودرآنجا مقام اعلی رو میسازند که مقبره اوست.
بهایی ها (شاخه ای از بابی ها)حتی دست به ترور ناصرالدین شاه زدند که ناموفق بود, میرزا حسینعلی نوری(بهاءالله)برادر میرزا یحیی نوری (صبح ازل)که درطرح ترور ناصرالدین شاه دست داشت قبل ازدستگیریش پناهنده میشه به سفارت روسیه ولی دستگیرش میکنند وبه سیاهچال میندازنش اما ازانجایی که رابطه بسیار نزدیکی با روس ها داشت ,سفیر روسیه پیگیر آزادیش میشه وبه حکومت قاجاریه اعلام میکنه که آقای نوری طبق قرارداد (ترکمانچای یا گلستان البته شک از خودمه)از اتباع دولت روسیه است ودارای حق کاپیتالاسیونه.
قاجار ها هم که طبق معمول کاری نمیتونستند بکنند ولی به این شرط آزادش کردند که از ایران برود سفیرروسیه پیشنهاد میده بهاءالله به روسیه بره اما خود بهاءالله بغداد رو انتخاب میکنه واینطوری میشه که بابی ها همه به بغداد میروندحتی میرزا یحیی صبح ازل,ولی بعدش ازبغداد هم تبعید میشه به استانبول وادرنه ترکیه.تا این زمان بهاءالله خودش روپیرو برادر کوچکترش صبح ازل میدونست اما با شروع تبعید از بغداد بهاءالله اولین ادعاشو مطرح میکنه ومیگه من موعود بیان هستم
درکتاب بیان علی محمد باب اظهارکرده بوده که من یظهره الله خواهد آمد,بهاءالله در جمع بابی ها میگه من همان من یظهره الله هستم ؛عده ای از جمع میپذیرند ولی عده ای هم نمیپذیرند وبعضی ها طرفدار صبح ازل می شوند(ازلی ها) و بعضی ها طرفدار بهاءالله می شوند (بهایی ها) وبعضی هاهم مردد می مانند (بابی ها) بعدش هم در چهار سالی که در ادرنه ترکیه بودند بینشان همیشه نزاع بوده حتی ازلی ها غذای بهاءالله را مسموم میکنند به طوریکه تا آخرعمرمیره رو ویبره( لرزه میگیره).
دولت عثمانی برای خاتمه دادن به این درگیریها بهاییان را به ابکاء فلسطین وازلی ها را به قبرس تبعید میکنه .
بعد از مرگ صبح ازل جانشینانش بی بخار بودند وتقریبا نسلشون منقرض شد اما بهاییان پا گرفتند وبابی ها رو هم به سمت خودشون جذب کردند.
بهاءالله در سال 1233درتهران متولد شد ولی اصالتا اهل نور مازندران بود(بعد ها بسیاری از زمین های آن اطراف از طرف پهلوی و هویدا به بهاییان بخشیده شد)
او ادعای رجعت حسینی* ومسیحی وشارعیت ونبوت !کرد؛کتاب آسمانی اش اقدس نام دارد.(*میگفت روح امام حسین در من حلول کرده است).
پس ازهمه این ادعاها....ادعا کرد من خدا هستم ودر نهایت گفت من خداساز هستم. به علت همین اظهاراتش ازلی ها همیشه به او میگفتند تو اگه خدایی رعشه وباد فتخت رو درست کن.بالاخره در سال 1309 ق با اسهال خونی درعکا مرد وقبرش قبله گاه بهائیان شد.
پس از وی پسر بزرگش عباس افندی(ملقب به عبدالبهاء) جانشین او میشه.عباس افندی در دوران رهبریش فعالیت های زیادی برای بهائیان کرد وقداست زیادی پیدا کرد به طوریکه اگر کسی بیان میکرد من دیگر بهائی نیستم به او میگفتند اگر مطمئن هستی که نمی خواهی بهائی باشی عباس افندی رو لعن کن.
از جمله اقدامات عباس افندی در جریان جنگ اول جهانی کمک به انگلستان علیه عثمانی بود.در این جنگ انگلیسیها از منطقه فلسطین و با کمک بسیار زیادی که بهائی ها از طریق اطلاع رسانی به ارتش انگلستان ,توانستند پیروز شوند و در مقابل خدمات بهائی ها،انگلستان تمام مواد غذایی وگندم وگوشت واجناس مورد نیاز ارتششان را فقط از بهائی ها تهیه میکردند که باعث شد بهائیان سود سرشاری به دست بیاورند.وقتی انگلستان در فلسطین مستقر شد در مراسمی رسمی از زحمات بهائیان تشکر کردند وبه عباس افندی لقب سردادند(یه درجه پایین تراز لقب لرد،چون لقب لرد مخصوص کسانیست که انگلیسی باشند)
عباس افندی در1300از دنیا رفت ونوه دختری اش شوقی افندی جانشینش می شود ومرکزیت بهائی ها شهر حیفا میشود.
از جمله کارهای او راه اندازی تشکیلات بیت العدل است که این تشکیلات با حمایت سرویس های اطلاعاتی آمریکا وانگلیس بهائیان را اداره می کند.
در دوره شوقی افندی اسرائیل از طرف سازمان ملل به رسمیت شناخته شد وشوقی به تمام بهائیان اعلام کرد اولین شرط شورای جدیدالتأسیس بهائیان آنست که با اسرائیل رابطه برقرار سازند.(پیوند صهیونیست وبهائیت :نصوری)بعد از فوت شوقی در 1330(یا1334شک ازخودمه) رهبری بهائیت بر عهده تشکیلات 9نفری بیت العدل می افتد که این 9نفر ازنظر بهائیان دارای عصمت میباشند.
تشکیلات بیت العدل از نظر سلسله مراتب فوق العاده سری ومنظم ومنسجم است،در زیر شاخه هایش تقسیم میشود به محافل ملی ومحافل محلی و... .یکی ازوظایف محافل محلی برگزاری ضیافت های 19گانه است که همه بهائیان باید هر 19روز در این مراسم شرکت کنند.(سال بهائی ها19ماه19روزه است)وسرپیچی از این محافل حرامه.
از زمان قدیم حتی در خود ایران همیشه مردم به بهائی ها به چشم جاسوس نگاه میکردند ولی خود بهائی ها همیشه این موضوع رو رد میکردند ومیکنند؛این نسبت جاسوسی به خاطر نحوه چیدمان هرمی تشکیلات اونهاست به این صورت که مثلا به بهائی ها در همین ضیافت های دوره ای گفته بودند که هر بهائی از فعالیت های پایگاه بسیج مسجد محلشون وتعداد اعضاش وامکاناتش و...یه لیست تهیه کنند ودر مجلس بعدی تحویل بدهند وبعد محافل محلی این آمار رو به محفل ملی میدهند ومحفل ملی به تشکیلات بیت العدل وتشکیلات بیت العدل هم که مقرش توحیفا قلب اسرائیله و رابطه اسرائیل وایران هم که مشخصه.این طوری میشه که اسرائیل اعلام میکند ایران فلان قدر بسیجی وفلان قدر .... داره.
بهائی ها حتی مسافرت وخانه عوض کردن وازدواج وطلاقشون هم باید با اطلاع واجازه ازمحفل محلی باشه .و وقتی هم کسی بخواهد ازاین تشکیلات بیرون بیاد تقریبا غیر ممکنه.
یکی ازفلسفه های تشکیل اسرائیل این بود که بیخ گوش مسلمانان براشون یه مشکل درست کنند که مشغولشون کنه وفلسفه بوجود آمدن بهائیان ایجاد پوچی درآرمان های اصلی والای شیعه بود.چون برای دشمنان اسلام این موضوع واضح است که انسان فطرتا درجستجوی معبود است به همین خاطر گفتند دینی بسازیم که اسلام وشیعه را به ظاهر قبول دارد ولی بعضی ازاصول را که باعث تحرک وپویایی مذهب شیعه میشود ازش حذف کنیم مثل جهاد وامربه معروف وروحانیت ودخالت درامور سیاسی و...ازجمله شبهات بهائیان این است که میگویند ما قرآن را به عنوان کتاب تحریف نشده قبول داریم!ولی دوره اسلام تمام شده وپیامبرما(حسینعلی بهاء) ظهور نموده وامام زمان هم در 160سال پیش ظهور کرده ولی فوت نموده.
بهمین خاطر اگه مردم ما یک آشنایی بسیار مختصری هم در مورد مهدویت داشتند هرگز به دام این انحرافات عمدی نمی افتادند.
حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند :
خداوندهر گناهی رامی بخشدمگرگناه کسی که دینی ساخته است وسائل الشیعه جلد1
در خاتمه چند کتاب خوب در این زمینه خدمتتون معرفی میکنم:
بهائیان سید محمدباقر نجفی
بهائیت درایران مرکز اسناد
بابی گری وبهائی گری محمد مهدی اشتهاردی
تاریخ جامع بهائیت بهرام افراسیابی
بر خودم واجب میدونم از لحن شیرین وجذاب آیةالله صبری درسمینار بهاییت در دانشگاه بین الملل تشکرکنم
